پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

295

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

پاسبانى ايستاده بودند همه شكست خورده به سوى پشت‌سر فشار مىآوردند و بااين‌حال راه براى راندن گردونه يا بازگردانيدن آن نيست گذشته از آنكه لاشه‌هاى مردگان كه بر گرداگرد او افتاده و پشته‌ها برآورده بودند چندان انبوه بودند كه اسبها را از پيش رفتن مانع مىشد و گردونه را راهى براى تكان خوردن نبود از اين جهت بهتر آن ديد كه دست از گردونه و ابزارهاى جنگى خود بردارد و چنان كه نوشته‌اند به يك ماديانى كه از كره‌اش جدا كرده بودند نشسته روى به گريختن نهاد . با اين همه به آسانى نمىتوانست جان به در برد ، اگر اين نبود كه پارمنيو كسانى را از دنبال الكساندر روانه ساخته و به او پيغام داد كه چون دسته‌هايى از سپاهيان ايران هنوز در برابر او سخت ايستادگى مىنمايند او هم باز پس گشته ياورى كند . درباره پارمنيو اين بدگمانى هست كه در اين جنگ جانسپارى ننموده چنان كه مىبايست نمىكوشيد و اين يا به جهت سالخوردگى او بوده كه پيرى دليرى و توانايى را از دست او گرفته بوده و يا چنان كه كاليستينس مىگويد : او در نهان الكساندر را دوست نداشته به پيشرفتها و فيروزيهاى او رشك مىبرده است . الكساندر با آنكه از اين باز خواندن كه فيروزيهاى او را ناانجام مىگذاشت بددل بود به بهانه اينكه روز دير شده ديگر نبايد دنبال دشمن شتافت فرمان بازگشت داده به سوى پارمنيو روانه گرديد ولى هنوز در نيمه راه بود كه شنيد همگى دشمنان از جا كنده شده‌اند و ديگر كسى باز نمانده . اين جنگ كه بدينسان پايان يافت ، خود پايان يافتن پادشاهى هخامنشيان بود . الكساندر كه از اين پس پادشاه آسيا شمرده مىشد سپاسها بر خدايان گزارده قربانيهاى بزرگ نمود و به دوستان و پيروان خود بخششهاى بسزا كرده پول و ديه يا حكمرانى شهرها دريغ نداشت . و چون بسيار خواهان اين بود كه يونانيان را به سوى خود بكشد نامه‌اى به ايشان نوشت كه ديگر ستمكارى پايان پذيرفته و ايشان از اين پس آزادند و با قانونهاى خودشان زندگى خواهند كرد . به پلاتاييان « 1 » كه نياكان ايشان در زمان جنگ يونانيان با ايرانيان رضايت داده بودند كه سرزمين ايشان جايگاه كارزار باشد بيش از همه مهربانى نموده و به ايشان نوشت كه شهر خودشان را بار ديگر آباد گردانند .

--> ( 1 ) . Plataea كوره‌اى در يونان